تنها نوشته

خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همۀ تکیه‏ گاه ما تویی، و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی‏ شناسیم و غیر از تو نخواسته ‏ایم که کسی را بشناسیم. ما را یاری کن، که تو بهترین یاری کنندگانی

تنها نوشته

خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همۀ تکیه‏ گاه ما تویی، و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی‏ شناسیم و غیر از تو نخواسته ‏ایم که کسی را بشناسیم. ما را یاری کن، که تو بهترین یاری کنندگانی

تنها نوشته وبلاگ ایرانی

سامانه ثبت تجربیات تشکل های دانشجویی

جنبش letter4u

شبکه وبلاگی مجاهدان مجازی

پاتوق بچه شيعه ها

عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

مهندسی شقل اشقیاست

سه شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۷:۵۱ ب.ظ



مهندسی شغل اشقیاست

سطور زیر در واقع متنی است که در ابتدای گزارش کارآموزی ام در سنه ی یک هزار و سیصد و نود و یک شمسی به سیاق دیباچه های کتب قدیمی نگاشته بودم و حالا به هزار و یک دلیل که کم ترین اش طولانی شدن به روز نشدن این وب است منتشر اش می کنم:



رفت و آمدم، جنب و جوشم، شور و خروشم، نغمه و ناله ام، صدا و صلایم، همه رنگ و نشان بی تابی من است و همه نشانی ها شاید آدرس درست نباشند اما بی شک سعی و کوششی ولو بی حاصل برای رسیدن به مقصدند. من ادعا ندارم که مستقیم صراط تو را می پیمایم اما از روزی که به درد هجران نیستان مبتلا گشتم نغمه سر دادم. تو نمی گویی که این نوا حرام است و در شرع جایز نیست که نواخته شویم زیرا می دانی که نوای نای ما نوای دلتنگی است. هرچند نی لبک شبانان نیست اما دهل مطربان هم نیست. شبانان هم قطار پیامبران بودند در شبانی و ما هم قطار کپلر و کپرنیک. مهندسی شغل اشقیاست و من مهندسم؛ سر و کارم با خط کش است و جماد و همه چیز را می خواهم متر کنم. متر کردن، کار من است نه نی لبک زدن برای گوسپندانی که بهتر از هر مهندسی معنای موسیقی را می فهمند. بعضی از هم قطارانم حتی می خواستند تو را هم متر کنند شاید قدشان کم آورد که فعلا بی خیال شده اند!

اگر گسسته می نگارم بر من سخت مگیر. اگر گاهی پاپ گوش می دهم بر من خرده مگیر. من به موسیقی گسسته بیش تر از پیوسته عادت دارم. گسسته می خوانم و گسسته می نویسم اما به نوای نی پیوسته شبانان سوگندت می دهم که گسست در آمدنم نباشد. گسل ها را خیلی خرد تر بودم که یادم دادند. هر سال سوره زلزله رامانور دادند و گفتند مواظب باشیم که همه روی گسلیم. من بیش تر تفریح می کردم از تعطیل شدن نا بهنگام کلاس درس چون هیچ گاه باور نکردم بیرون ریختن اثقال زمین را. می دانم که زدن این حرف ها خوب نیست و ملائک را ناراحت می کند و برایم در نامه ی اعمالم موارد بدی ثبت خواهند کرد اما بگذار بنویسند؛ من کارنامه ام سیاه تر از این حرف هاست که بخواهم برای این چند خط خودم را ملول و اندوهگین کنم. ملائک عشق را نخواهند فهمید و ما عاشقان گسسته نیز وقتی خبر خشم رحمن و دوری از مستعان را می شنویم باز امیدمان به جام می است و همان داستان های تکراری هفت من مثنوی هایمان. انگار تاریخ هم این رنگین کاغذ ها را دوست دارد که هر چند از گاهی یقه ی یک حلاج را گرفته برای نوشتن کفریات به بالای دار می کشد. دلم تنگ نوشتن بود وگرنه خودت می دانی که میل نوشتن با تو برای غیر تو را ندارم و آن قدر از این کفریات در دهکده مان بود که با یک قیچی کردن و چسباندن کار دانشجویان کم حوصله ای مثل من را به سهولت راه می انداخت. اما دلم تنگ نوشتن بود. نوشتن همیشه برایم از گفتن سهل تر است. فردوسی نیستم که سی سال رنج بکشم بداهه می نویسم از بدیهیات دلم. کاخ نمی سازم که فکر باد و بارانش باشم کلبه ای می سازم در مسیل عشق تو نه برای بقا که برای فنا. می نویسم تا بین هزارن کاغذ گم شود تا فقط تو باشی که بخوانی یک نفر در این جزیره تنهایی گم شده است و می زند دست و پا. من دوست دارم که محکوم ابدی این تنهایی باشم. اما در ابدیت تو نجاتم دهی. می گویند تو بیش تر از این شمع کوچک شب ها ی من در آسمان ستاره داری فقط من از آن ها دور شده ام و زنده ماندنم نیز معلول همین دلیل است. می گویند اگر یکی از آن ها به زمین بیاید همه در حرارتش خواهیم سوخت و من از شوق این ستاره ها بود که مهندس شدم تا به آسمان سفر کنم تا به آن ستاره ها بروم و در حرارتشان ذوب شوم. من خط کش بدست نگرفتم تا تو را متر کنم فقط می خواستم بال بسازم تا بپرم. تا بود در نبودِ دلیل بودنم شوم. فقط همین.

نظرات  (۶)

۲۲ دی ۹۳ ، ۰۰:۱۸ سعید ابراهیمی
فقط همین،،،
خیلی زیبا بود
قلمتون فوق العادس
بهتون نمیاد مهندس باشید !
لینکتون کردم با افتخار،،،،
یازهرا.
اجازه نمی‌دهند شقی نباشی... وقتی زمین را تسخیر و از ظلم پر می‌کنند...

مصاحبه‌های این لینک با دکتر فاتح راد واقعا حال من رو جا آورد؛ یک سطرش رو هم از دست نده
http://a307.mihanblog.com/post/archive/1391/11
اینم من باب تنوع و البته مرتبط با پست:
http://raztv.ir/uploads/film/21a3b29a64.flv
از شوق این ستاره ها بود که مهندس شدم تا به آسمان سفر کنم تا به آن ستاره ها بروم و در حرارتشان ذوب شوم. من خط کش بدست نگرفتم تا تو را متر کنم فقط می خواستم بال بسازم تا بپرم. تا بود در نبودِ دلیل بودنم شوم. فقط همین
...
نخوندمش ولی خوب بود!
بسم الله

جالب بود

از پاراگراف اولش بیشتر خوشم اومد
خیلی پست خوبی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی